اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
نت های یادگاری

آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
7 - فروردین ماه - 1389
قضیه ۹۰ به ۱۰


اصلآ چی هست این 90 به 10؟
این اصل میگه 10 درصد زندگی خارج از کنترل ولی 90 درصد آن تحت کنترل ما است و خوب یا بد بودن آن به عکس العمل ما مربوط می شود. تاخیر ساعت پرواز هواپیما ، خراب شدن ماشین یا فوت یکی نزدیکان مان دست ما نیست ، ما روی این 10 درصد کنترلی نداریم ولی 90 درصد باقی متفاوت است! ما می تونیم تصمیم بگیریم که چطوری باشه. چطوری؟ با عکس العمل هامون.
نگذارید مردم روی زندگی شما تاثیر منفی بگذارند ، هنر عکس العمل می تواند بدترین شرایط را به بهترین شرایط تبدیل کند. بگذارید یک مثال بزنم:
سر میز صبحانه نشسته اید که یکدفعه دست دختر کوچک تان به لیوان چای می خوره و همش میریزه روی لباس شما. چیزی که اتفاق افتاده ابدآ تحت کنترل شما نبوده.
اما کاری که شما بعد از افتادن این اتفاق می کنید همه چیز را مشخص می کند
شما قاطی می کنید! با عصبانیت سر دخترتان داد می زنید. او شروع به گریه کردن می کند. حالا با خشم همسرتان را به خاطر گذاشتن لیوان چای روی لبه میز دعوا می کنید و با عجله می روید بالا و لباس تان را عوض می کنید و بر می گردید پایین. اما می بینید دخترتان به خاطر گریه کردن نتوانسته صبحانه اش را تمام کند و برای مدرسه رفتن آماده شود. سرویس دخترتان می رود!
همسرتان باید سریع برود سر کار ، شما ماشین را بر می دارید تا دخترتان را به مدرسه برسانید. چون عجله دارید جایی که باید با سرعت 60 کیلومتر در ساعت حرکت کنید با سرعت 90 رانندگی می کنید. شما بعد از هدر دادن 35 هزار تومان برای جریمه سرعت غیرمجاز با 15 دقیقه تاخیر به مدرسه می رسید. دخترتان با عجله بدون خداحافظی به طرف در می دود.
با نیم ساعت تاخیر می رسید به محل کارتان اما می بینید کیف تان را فراموش کرده اید! روز شما به گند کشیده شده! و همینطور بیشتر به گند کشیده می شود!
بالاخره با خستگی بر می گردید خانه و بدیهی است که جو خانه مثل هر روز نیست و همسر و دخترتان از شما دلخور هستند و هر سه تای تان روز بدی داشته اید.
چرا؟ به خاطر عکس العمل شما هنگام صبحانه خوردن.
چرا شما روز افتضاحی داشتید؟
الف) تقصیر چای بود؟
ب) تقصیر دختر تان بود؟
پ)  تقصیر پلیس بود؟
ت) تقصیر خودتان بود؟
جواب قطعآ «ت» است. ریختن چای تقصیر شما نبود اما عکس العمل شما به ریختن چای تنها در همان پنج ثانیه روز شما رو خراب کرد.
حالا ببینید این روز می توانست چطوری باشه:
چای می ریزه روی شما. دخترتان خیلی ناراحت می شود.
شما می گویید «عیبی نداره عزیزم ، دفعه بعدی حواستو بیشتر جمع کن»
حوله را از روی صندلی بر می دارید و سریع می روید بالا ، پیراهن دیگه ای می پوشید و کیف تان را بر می دارید و سریع میایید پایین ، در همین لحظه دخترتان را از پنجره می بینید که سوار سرویس شد و برای شما دست تکان داد.
شما پنج دقیقه زود به کار تان می رسید ، به همکاران تان سلام می کنید و با نشاط و انرژی روی کار تان تمرکز می کنید.
دو سناریو مختلف ، شروع های یکسان ، پایان های خیلی متفاوت!
چرا؟ به خاطر عکس العمل شما!
اجازه ندهید اتفاق های مختلف روز و زندگی شما را مختل کند چون هر عکس العمل اشتباه می تواند ضرر زیادی به همراه داشته باشد.
به شما می گویند شاید از کارتان اخراج شوید؟
به جای اینکه عزا بگیرید و بی خواب بشید و استرس بگیرید دنبال یک کار تازه باشید. قبول دارم وقتی واقعآ این موضوع پیش بیاد کار سختیه و نمیشه فقط راجع به یه چیزی حرف زد ولی سعی تان را بکنید. خواهید دید که قوی تر و قوی تر می شوید.
هواپیما تاخیر داره؟ برنامه کاری تان را به هم زده؟
به جای فحش دادن به زمین و زمان و اخم کردن به مهمان دار ها از وقت تان برای یاد گرفتن چیز های تازه یا شناختن بقیه مسافر ها استفاده کنید. گاهی این کار ها که به نظر مسخره می آیند (مثلآ شناختن سایر مسافر ها هنگام تاخیر هواپیما) زندگی تان را طوری متحول می کنند که خودتان باورتان نمی شود. فرصت های خوب همیشه آن لحظه که انتظار دارید سر راهتان نمی آیند گاهی باید خودتان ماجرا جو باشید و آنها را پیدا کنید.
عصبانی بودن و از روی عصبانیت رفتار کردن همه چیز را بدتر می کند. مثالش را به خوبی می دانید!
حالا اصل 90 به 10 را به خوبی شناخته اید ، کاری که باید بکنید این است که با بستن این صفحه آن را از یاد نبرید و آن را در موقعیت های واقعی در زندگی تان به کار بگیرید.
 فقط یک بار امتحان کنید ، مثلآ در یک جر و بحث سعی کنید مثل مثال بالا همه چیز را به طرز مثبت تغییر دهید و اگر همه چیز خوب پیش رفت عین این پست فکر کنید که اگر این کار را نمی کردید چه اتفاق هایی می توانست بیفتد.
اثر های چند صد هزار دلاری خلق کند اما من نمی توانم بستگی داره کی چطوری ازش استفاده کنه! می تواند  مداد سیاهی که من دارم.
اصل 90 به 10 و امثال آن می تواند بدترین زندگی ها را به بهترین زندگی ها تبدیل کند. باز هم بستگی داره کی چطوری ازش استفاده کنه آن
 

25 - اسفند ماه - 1388
خاطره

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم  
هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به 
خوبی در خاطرم مانده.ا 
قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف 
میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم . 
 
بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که 
همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها 
پاسخ می داد.ا 
ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد .ا 
بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به 
دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم 
بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.ا 
 
دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در 
خانه نبود که دلداریم بدهد .ا 
 
انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می 
رفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک 
چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم .ا 
 
تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ .ا 
 
صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات .ا 
 
انگشتم درد گرفته .... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایک سرازیر شد .ا 
 
پرسید مامانت خانه نیست ؟ 
 
گفتم که هیچکس خانه نیست .ا 
 
پرسید خونریزی داری ؟ 
 
جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم .ا 
 
پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟ 
 
گفتم که می توانم درش را باز کنم .ا 
 
صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار .ا 
 
یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم .ا 
 
صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات .ا 
 
پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد .ا 
 
بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم .ا 
 
سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون 
کجاست . سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که 
باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم .ا 
 
روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را 
برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که 
عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند . ولی من راضی نشدم . ا 
 
پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها 
را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل 
میشوند ؟ 
فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به 
خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من 
حس کردم که حالم بهتر شد .ا

وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم . دلم خیلی برای دوستم تنگ شد 
. اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی 
به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم .ا 
 
وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در 
لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ، یادم می آمد که 
در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم .ا 
 
احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش 
را صرف یک پسر بچه میکرد 
<><><><><><><><><><><> 
 
سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان 
در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را 
برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ ! 
 
صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات .ا 
 
ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند ؟ 
 
سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم 
تا حالا انگشتت خوب شده .ا 
خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟ 
 
گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم 
و همیشه منتظر تماسهایت بودم .ا 
 
به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر 
بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم .ا 
 
گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم .ا 
 
<><><><><><><><><><><><>< 
 سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم .ا 
 
یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات .ا
 

 
گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم ..ا 
 
پرسید : دوستش هستید ؟ 
 
گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی ..ا 
 
گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت .ا 
قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش ..ا 
 
صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند : 
به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم را می فهمد .... 
 
 
پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...

محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند

6 - بهمن ماه - 1388
الفبای زندگی
 A – Accept : پذیرا باشید: دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید. B - Break away : خودتان را جدا سازید: خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید. C - Creat : خلق کنید : خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.. D – Decide : تصمیم بگیرید: تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد. E - Explore : کاوشگر باشید : جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید. F - Forgive : ببخشید : ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند. G - Grow : رشد کنید: عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند. H – Hope : امیدوار باشید: به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید. I - Ignore : نادیده بگیرید: امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند. J –  Journey: سفر کنید: به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید. K – Know : بدانید: بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید. L – Love : دوست بدارید : اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد. M – Manage : مدیر باشید: بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید. N - Notice : توجه کنید: هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید. O -Open : باز کنید: چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد. P –Play : بازی و تفریح کنید: فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد. Q – Question : سوال کنید: چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید. R – Relax : آرامش داشته باشید: اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد. S – Share : سهیم شوید: استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد. T – Try : تلاش کنید: حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید. U – Use : استفاده کنید : از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد. V Value : احترام بگذارید: برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید. X – X-Ray : اشعه ایکس: با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید. Y – Yield : اجازه دهید: اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید درانتها خوشبختی را خواهید یافت . Z – Zoom : تمرکز کنید: زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید
3 - بهمن ماه - 1388
قیمت معجزه

 
 
وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.
 
سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.
 
بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد، ولی داروساز توجهی نمی کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.
 
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟
دخترک جواب داد: برادرم خیلی مریض است، می خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!!
 
دختـرک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چیزی رفته و بابایم می گویـد که فقط معجـزه می تواند او را نجات دهد، من هم می خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟
داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولی ما اینجا معجزه نمی فروشیم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می توانم معجزه بخرم؟
 
مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید: چقدر پول داری؟
دخترک پول ها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدی زد و گفت: آه چه جالب، فکـر می کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!
بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می خواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می کنم معجزه برادرت پیش من باشد.
آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود.
 
فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت.
پس از جراحی، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم یک معجـزه واقعـی بود، می خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟
 
دکتر لبخندی زد و گفت: پنج دلار بود که پرداخت شد .

25 - آذر ماه - 1388
خرمگس اثری از : اتل لیلیان وینیچ

خرمگس ( The Gadfly) نام داستانی از نویسنده انگلیسی، اتل لیلیان وینیچ می‌باشد که در دهه ۱۹۶۰ انتشار یافت.

این کتاب در سال ۱۸۹۷ در انگلستان و آمریکا منتشر شد. وینیچ در این کتاب سیمای انسان‌هایی را مجسم کرده‌است که برای کسب آزادی, استقلال و حقوق اجتماعی خود دست به مبارزه می‌زنند و در این راه از مرگ نیز هراسی ندارند. «عشق» در این کتاب مقامی ارجمند دارد.نقش اصلی این کتاب آرتور برتن است که یک انگلیسی مقیم در ایتالیا در زمان سلطهٔ اطریشی ها بر این کشور است، او پس از شکست عشقی خود دست به یک ماجراجویی بزرگ می‌زند و بعدها دوباره به ایتالیا بازمیگردد و در یک گروه انقلابی به کار مشغول می‌شود.

25 - آذر ماه - 1388
جی. دی. سلینجر

 نویسنده ای که هر یک از آثارش حادثه ای در ادبیات خوانده می شود ؛ از مطرح ترین و  

 

تاثیر گذارترین نویسندگان معاصر آمریکاست. شهرت گریز است. کم سخن می گوید. 

 

بسیار می نویسد و به ندرت منتشر می کند.

25 - آذر ماه - 1388
ناطور دشت   اثر : جی.دی.سلینجر

هولدن کالفیلد ؛ قهرمان رمان ناطور دشت بیگانه ای است از جنس بیگانگان جهان؛ جوانی

جسور و جستجو گر که حدیث جستجو را به تصویر می کشد.  

هولدن که  به تعبیر خالقش ؛ از جهان (عوضی) جهانی به وسعت زمین گریزان است و به جهان  

(قشنگ) جهانی محدود  با مردمانی به ناگزیر قربانی تعلق دارد همراه با همراهان انگشت  

شمارش درپی مفهوم زندگی ؛ سرگردانی را مکرر می کند و از یاسی دیگر فرو می آید.

24 - مهر ماه - 1388
نگاهی به آثار رومن پولانسکی خالق واقعیتهای تلخ

رومن پولانسکی در هجدهم ماه اوت سال 1933 در پاریس از والدینی لهستانی و یهودی به دنیا آمد‌. دوران کودکی او در فضای دیکتاتوری حکومت استالینی پیش از جنگ گذشت و در هشت سالگی نازی‌ها‌، پدر و مادرش را روانه بازداشتگاه‌های مرگ کردند. خاطره‌ای که تلخی آن را هرگز فراموش نکرد و بعدها به طور آشکار از آنها در فیلم پیانیست (2002) استفاده کرد. قبل از این‌که والدینش دستگیر شوند‌، پدرش او را در شکاف دیوار مخفی کرد (‌بعضی از این رویدادهای هراس‌آور را بعدها استیون اسپیلبرگ در فیلم فهرست شیندلر بازسازی کرد)‌. او بعد از دستگیری والدینش تحت سرپرستی خانواده‌ای لهستانی قرار گرفت. پولانسکی از دوران نوجوانی به بازیگری در نمایشنامه‌های رادیویی و تئاتر و به طور کلی هنر‌های نمایشی دلبستگی فراوانی پیدا کرد و در گروه‌های نمایشی مشغول کار شد. سیزده ساله بود که نقش اول یک نمایش را بازی کرد و بعد از آن به بازیگری و گاهی کارگردانی تئاتر پرداخت. ‌پولانسکی در سال 1958 یک فیلم تجربی بیست دقیقه‌ای به نام دو مرد و یک گنجه را بر‌اساس فیلمنامه‌ای از خودش ساخت که نقش کوتاهی نیز در آن بازی کرد‌. این فیلم پنج جایزه بین‌المللی گرفت و نام پولانسکی را به سر زبان‌ها انداخت‌. دو مرد و یک گنجه خوش درخشید اما فیلم کوتاه بعدی او‌، وقتی فرشتگان سقوط می‌کنند‌‌ که یک سال بعد برای دریافت دیپلم ساخت و در آن بازی کرد‌، از نظر ارزش‌های هنری به پای آن نرسید.‌ پولانسکی پس از پایان تحصیل به فرانسه رفت و حدود یک سال در آن جا به عنوان دستیار کارگردانان فرانسوی‌، تجربه‌های زیادی کسب کرد. یک فیلم کوتاه نیز به نام چاق و لاغر (‌1961)‌، بر‌اساس اندیشه‌های ساموئل بکت ساخت که فیلمنامه‌ آن را خودش نوشته بود. پس از آن پولانسکی به لهستان برگشت و اولین فیلم بلند‌ش را به نام چاقو در آب (‌1962) ساخت. این فیلم با بودجه‌ای بسیار محدود و امکانات ساده ساخته شد و یرژی لیپمن‌، فیلمبردار سرشناس لهستانی‌، موافقت کرد فیلمبرداری آن را بر عهده بگیرد. در اواسط فیلمبرداری‌، یک‌بار مقام‌های دولتی ورشو‌، به دلیل اتهامی بی‌پایه و اساس مبنی بر اقدامات خلاف قانون در قایق‌، مانع از ادامه فیلمبرداری شدند‌، اما در نهایت رفع اتهام شد و فیلمبرداری همان‌گونه که پولانسکی می‌خواست‌، ادامه یافت و به پایان رسید. چاقو در آب یک کمدی – درام روان‌شناسانه است که با ستایش منتقدان جهان روبه‌رو شد‌. از جمله‌، برنده جایزه منتقدان جشنواره ونیز و نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی شد. این فیلم تنها فیلم بلندی است که پولانسکی در لهستان ساخت و پس از آن وی در 1965 دومین فیلم بلندش تنفر را در انگلستان کارگردانی کرد‌، اما پیش از آن در 1963 یک اپیزود از فیلم زیباترین کلاهبرداران دنیا را با عنوان آمستردام در هلند ساخت‌. پولانسکی سه فیلم بعدی‌اش را در انگلستان ساخت. تنفر‌، نخستین فیلم انگلیسی‌زبان پولانسکی‌، براساس فیلمنامه‌ای نوشته خودش و ژرژ براک ساخته شد. این فیلم یک کار درخشان در زمینه سینمای دلهره‌آور روان‌کاوانه به روش آثار آلفرد هیچکاک (به ویژه روانی‌) بود. پولانسکی با فیلم بعدی‌اش بن‌بست (1966)‌، بار دیگر یک رابطه سه نفره را در قالب یک کمدی سیاه به نمایش می‌گذارد. این فیلم فاقد ارزش‌های هنری چاقو در آب و شیوه ساده و زیبایی شناسانه آن است و موفقیت چندانی برای پولانسکی نداشت. فیلم بعدی پولانسکی‌، رقص خون‌آشام (1967) است که با اسامی قاتلین خون‌آشام‌ها و ببخشید‌، دندانتان روی گردن من است نیز به نمایش در‌آمده است. این فیلم آمیزه‌ای جذاب از سینمای طنز و وحشت است و ماجرا‌های یک پروفسور و دستیارش را شرح می‌دهد که برای نابودی یک خاندان خون‌آشام و نجات دختری که در بند آنهاست تلاش می‌کنند. پولانسکی در این فیلم نقش دستیار پروفسور را بازی کرد و شارون تیت (‌Sharon Tate) نقش دختر قهوه‌خانه‌چی را‌. این دو یک سال بعد با یکدیگر ازدواج کردند. پولانسکی پس از این فیلم به آمریکا رفت و آن‌جا در 1968 نخستین فیلم آمریکایی‌‌اش‌، بچه رزمری‌، را بر‌اساس داستان هراس‌انگیز آیرا لوین (Ira Levin) ساخت. بچه رزمری ماجرای هراس‌انگیز زوج جوانی است که به آپارتمانی مرموز نقل مکان می‌کنند. زن جوان در آنجا دچار توهم شده و گمان می‌کند نیرویی شیطانی در آن خانه حکم‌فرماست که همسر و کودکی را که در شکم دارد احاطه کرده است و‌..‌. بچه رزمری یکی از بهترین آثار پولانسکی است که شهرت فراوانی برایش کسب کرد و به عنوان یک فیلم موفق تجاری– هنری مورد استقبال قرار گرفت. این فیلم جوایز زیادی دریافت کرد‌، از جمله نامزد دریافت جایزه اسکار برای بهترین فیلم‌نامه شد. در تابستان 1969، شارون تیت‌، همسر پولانسکی که هشت ماهه باردار بود در خانه‌اش به طرز وحشیانه‌ای کشته شد و تاثیر‌های روحی ناشی از این رویداد تلخ و ناگوار‌، تا مدتی پولانسکی را از فعالیت‌های سینمایی باز داشت‌. او در 1971 به انگلستان بازگشت و فیلم بعدی‌اش مکبث را که بازسازی خشن و خون‌باری از اثر معروف شکسپیر بود‌، در آن‌جا کارگردانی کرد. بسیاری معتقدند خشونت موجود در مکبث پولانسکی از همین حادثه وحشتناک قتل همسرش ناشی شده است. پولانسکی در سال 1972 به ایتالیا رفت و فیلم‌ چی‌؟ را با شرکت مارچلو ماسترویانی ساخت که کمدی گستاخانه‌ای درباره آشنایی یک دختر جوان معصوم با یک میلیونر غیر‌عادی است. پولانسکی یکی از مهمترین آثارش یعنی محله چینی‌ها را در سال 1974در آمریکا کارگردانی کرد. محله چینی‌ها فیلمی بود به سبک آثار دو نویسنده معروف داستان‌های کاراگاهی- جنایی یعنی‌، دشیل همت و ریموند چندلر. جک نیکلسون (Jack Nicholson) در این فیلم با بازی فوق‌العاده خود‌، در نقش کارآگاهی ظاهر شد که درگیر یک ماجرای پیچیده می‌شود. فیلم محله چینی‌ها بسیار مورد استقبال هم تماشاگران و هم منتقدان قرار گرفت و در همان سال نامزد دریافت یازده جایزه اسکار شد. بسیاری از منتقدان، این فیلم را یکی از آثار درخشان دهه هفتاد می‌‌دانند. فیلم بعدی پولانسکی‌، کمدی سیاه مستاجر بود که در سال 1976 در فرانسه ساخت و یکی از دشوارترین نقش‌هایش را در آن بازی کرد. در 1977 پولانسکی به اتهام یک رسوایی اخلاقی در کالیفرنیا بازداشت شد و به همین منظور آمریکا را به قصد فرانسه ترک کرد. فیلم‌های بعدی پولانسکی‌، همگی در فرانسه تولید شدند. اولین فیلمی که پولانسکی در فرانسه ساخت‌، تس (1979) نام داشت که به مشکلات و رنج‌های دختری روستایی و فقیر می‌پرداخت. تس سه جایزه اسکار را در رشته‌های فیلم‌برداری‌، طراحی لباس و طراحی صحنه از آن خود کرد. فیلم بعدی پولانسکی با نام دزدان دریایی (1986‌)‌، یک کار ضعیف و ناموفق بود که تنها از بازی دیدنی والتر ماتائو در نقش یک دزد دریایی شمشیر‌زن و دوست‌داشتنی برخوردار بود. دیوانه‌وار (1988‌)‌، فیلم بعدی پولانسکی‌، فیلمی نسبتاً هیچکاکی درباره یک زوج آمریکایی است که در سفرشان به پاریس درگیر یک ماجرای جاسوسی می‌شوند.این فیلم با کارگردانی پولانسکی و بازی خوب هریسن فورد (Harrison Ford‌) توفیق تجاری و هنری نسبتاً خوبی را در برداشت. فیلم بعدی پولانسکی به نام ماه تلخ (1992)‌، شرح یک سفر دریایی است که برای یک مرد جوان اصیل انگلیسی تبدیل به سفری پیچیده و نفرین شده می‌شود و در ماجرا‌های تلخ و عجیب یک نویسنده آمریکایی افلیج گره می‌خورد. فیلم واکنش‌های متفاوتی را از سوی منتقدان در بر‌داشت. در پروژه بعدی‌اش‌، مرگ و دوشیزه (1994)‌، پولانسکی به بازسازی موفق نمایشنامه‌ای از آریل دورفمن (‌Ariel Dorfman‌) شیلیایی می‌پردازد. نمایش‌نامه مرگ و دوشیزه از موضوعی تاثیرگذار برخوردار است. وقایع فیلم در کشوری ناشناخته در آمریکای جنوبی می‌گذرد و در‌باره زنی است که در رژیم سابق دیکتاتوری‌، زندانی سیاسی بوده و پس از سقوط رژیم سعی دارد تا از مردی که او را شکنجه می‌داده انتقام بگیرد. پولانسکی با فضاسازی قوی و تنها با بهره‌گیری از سه هنرپیشه توانا‌، مکانی واحد و زمانی کوتاه در حدود چند ساعت دادگاهی از عدالت‌خواهی یک زن را به نمایش می‌گذارد و اثری تکان‌دهنده را خلق می‌کند. دروازه نهم (‌1999)‌، اثری معمایی‌، جنایی است پیرامون شیطان‌پرستان و تلاش آنها برای راهیابی به قلمرو شیطان. شخصیت‌های فیلم که هر یک به دنبال این راهیابی هستند درواقع خود شیطان‌های کوچکی هستند که شرارت و جنون خود را با از بین بردن رقبایشان نشان می‌دهند‌، آن هم از طریق مکری که شیطان به کار برده و جالب آنجاست که در نهایت کسی به قلمرو شیطان دست می‌یابد که به نظر نمی‌رسید اصلاً در پی آن باشد. در سال 2002‌، سرانجام پولانسکی تصمیم گرفت فیلمی درباره آنچه همیشه او را آزار می‌داده‌، یعنی درباره جنایات نازی‌ها در جنگ جهانی دوم بسازد. پولانسکی پیانیست را بر‌اساس رمان مرگ یک شهر اثر ولادیسلاو اشپیلمن (‌Wladyslaw Szpilman) ساخت. اشپیلمن‌، این رمان را براساس داستان واقعی زندگی‌اش نوشته است. او یک پیانیست ماهر و مطرح بوده که خانواده‌اش توسط نازی‌ها قتل عام شدند. او به مدد حمایت یک افسر آلمانی که نبوغ و هنر او را تحسین می‌کرد می‌تواند از اردوگاه ورشو بگریزد. اشپیلمن در سال 1946 خاطراتش را تحت یک رمان منتشر کرد. پولانسکی که خودش طعم اردوگاه‌های ورشو را کشیده بود‌، امتیاز اقتباس از این کتاب را خرید. پیانیست در واقع آمیزه‌ای است از رمان اشپیلمن و خاطرات پولانسکی‌، داستانی مملو از امید و خوش‌بینی‌؛ چرا‌که او نیز مانند قهرمان داستان از معدود کسانی بود که توانست از اردوگاه ورشو جان سالم به در برد. پیانیست بسیار مورد توجه قرار گرفت و منتقدان‌، بسیار آن را ستودند. آخرین فیلم پولانسکی تا امروز فیلم الیور توئیست (‌2005) است که پولانسکی آن را بر‌اساس رمان مشهور چارلز دیکنز (Charles Dickens) ساخت. فضا‌سازی پولانسکی از رمان دیکنز قابل قبول و تماشایی است اما همگان معتقدند که تا امروز نیز بهترین فیلمی که از روی این کتاب ساخته شده الیورتوئیست‌، ساخته دیوید لین است.

   1      2      3      >>